مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
40
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
را اعلام مىكرد و تا واپسين روزهاى زندگانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مكرورزى و دسيسهچينى مىكرد ، يكباره پنهان گرديد ؟ دليل اين كه پنهان شدند چه بود ؟ و چرا ديگر از آنها خبرى نمىرسيد ؟ در اين جا سه احتمال وجود دارد : نخست اين كه بگوييم همه افراد يا رهبران و اعضاى فعال آن پيش از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نابود يا يك جا كشته شدند . مفهوم چنين احتمالى اين است كه بگوييم اين جريان به طور كامل از ميان رفت يا اين كه رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم موجب فلج شدن كامل آن گرديد . ولى تاريخ سيرهء نبوى چنين احتمالى را تأييد نمىكند و به طور كامل آن را مردود مىشمارد . دوم اين كه بگوييم بلافاصله پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و بر اثر اين مصيبت جانكاه ، منافقان به شدّت تكان خوردند و به خود آمدند و چنان متأثر شدند كه يكباره به خدا روى آوردند و توبه كردند و همگى خالصانه ايمان آوردند ؛ و به اين ترتيب اسلامشان نيكو گرديد . ولى تاريخ حوادث پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، اين احتمال را نيز به طور كامل مردود مىشمارد . احتمال سوم اين است كه بگوييم پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، جريان نفاق ، زمام امور را خود به دست گرفت ، يا اين كه دست كم با اولياى حكومت ، به طور پنهانى به اين تفاهم رسيد كه مخالفت نورزد و آشوب و ناامنى ايجاد نكند ، با اين شرط كه آنچه موجب تأمين امنيت آنان مىشود نيز پذيرفته شود . يا اين كه پس از درگذشت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم و پس از تشكيل سقيفه جريان اسلام و جريان نفاق در يك مجرا و راستا قرار گرفتند و بدون عهد و پيمان و به صورت خودجوش به صلح رسيدند و به اين ترتيب برخورد و تعارض و مخالفت از ميانشان رخت بربست ! بىترديد انديشهورزى و ژرفنگرى لازم در رويدادهاى پايان دوران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و آشوب هايى كه بلافاصله پس از رحلت ايشان برپا شد ، ما را به اين مطلب رهنمون مىگردد كه آنچه روى داد از چارچوب احتمال سوم بيرون نيست . البته به شرط آن كه بررسى كننده اين حوادث و كسى كه آنها را مورد ژرفانديشى قرار مىدهد ، از سلطهء قداست دروغينى كه تبليغات گمراه كننده امويان ، پيش از مرگ صحابه مشهور ، برايشان ، ابداع كرده است بيرون باشد .